خرید بک لینک
"پ" در حال سیگار روشن کردن پشت فرمون از پشت می زنه به یارو.پسره با عصبانیت از ماشین پیاده می شه میاد سمت "پ". در حین دعوا که کی مقصره و کی نباید ترمز می کرد و کی باید ترمز می کرد ، هردو می زنن زیر خنده. "م" که سرش خورده به شیشه ی ماشین و تا اینجای کار لال شده می گه : چه حس خوبی داشت! می گم : احمق! می خندم. می گم : باحالتر می شد اگه از گوشه پیشونیت خون میومد . با هیجان می گه : آره... آره... ! یه مرده گل فروشه میاد جهت کمک به همنوع.

برچسب: نویسنده: سپیده کمالی تاريخ: پنجشنبه 1 دی 1401 ساعت: 11:37

صفحه بندی